این روزها آیین
پسرم داره بزرگ می شه
خیلی زودتر از اون که فکرش رو هم می کردم
هفته قبل تولد سه سالگی اش بود
حالا رفته که چهار ساله بشه
و روزها بسرعت برق و باد می گذره
همچنان مهد شاپرک
همچنان بچه ها
و هنوز هم عشق
این روزها آیین
پسرم داره بزرگ می شه
خیلی زودتر از اون که فکرش رو هم می کردم
هفته قبل تولد سه سالگی اش بود
حالا رفته که چهار ساله بشه
و روزها بسرعت برق و باد می گذره
همچنان مهد شاپرک
همچنان بچه ها
و هنوز هم عشق
خسرو شکیبایی پس از سالها شکیبایی در سینمای سست ایران پای به وازه ی رفتن داد ...
ناگهان برای خداحافظی چقدر زود دیر می شود ...
چراغ اولین ف ماندگار ترین و زیبا ترین صدای سینمای ایران خاموش شد .
روزگاری که همه ی بازیگران در پی آن بودند که مباد جلوی دوربین و یا روی صحنه به اصطلاح تپق نزنند او با شهامت دیالوگ هایش را بی هیچ دغدغه ای گفت و هیچ گاه برنگشت که آنها را در برداشتی دیگر تصحیح کند ... از آن پس بازیگران با فصل تازه ای از بیان در تئاتر و سینما آشنا شدند ...
آری خسرو شکیبایی ستاره ی هامون سینمای ایران در ظل گرمای تیرگان چشم هایش را به روی خورشید بست تا نور چشم هایش از نور ترانه های آبی خدا روشن شود ...
این اتفاق غمبار را به سینمای ایران بخصوص بازیگران تئاتر و سینما تسلیت می گویم .
روحش بلند و یادش سپید باد در پناه اهورا مزدا
از امروز من با مطالب جدید آپ میشوم ...